زمانی هم هست که به خودت میای و می بینی رویای کس دیگه ای و زندگی می کنی، مهم نیست پدر و مادرت باشن، همسرت، مذهبت یا حتی هم عصرهات، مهم نیست. مهم اینه که به خودت میای و می فهمی مهره ی سرباز بازی ِ دیگرانی.
فکر می کنی چند نفر وقتی با تفنگ، دشمن خاکشونو نشونه رفتن و افتادن سرباز دشمنو دیدن و تازه فهمیدن که این بازی اونها نبوده؟ چند نفر زیر نور پرژکتور های صحنه، میون تشویق تماشاچی ها به خودشون اومدن و فهمیدن بازیگر رؤیای کس دیگه ای هستن؟
مهره ی بازی دیگرون بودن حال آدم و به هم میزنه،"میکا"، سرباز دیگرون بودن تهوع آوره ...
فکر می کنی چند نفر وقتی با تفنگ، دشمن خاکشونو نشونه رفتن و افتادن سرباز دشمنو دیدن و تازه فهمیدن که این بازی اونها نبوده؟ چند نفر زیر نور پرژکتور های صحنه، میون تشویق تماشاچی ها به خودشون اومدن و فهمیدن بازیگر رؤیای کس دیگه ای هستن؟
مهره ی بازی دیگرون بودن حال آدم و به هم میزنه،"میکا"، سرباز دیگرون بودن تهوع آوره ...
No comments:
Post a Comment