زنگ در را زدند که لطفن صدای ضبتمان را کم کنیم.
یا درست ترش:سلام، لطفن صدای ظبطتان را کم کنید.
آدمی که زنگ در خانه یتان را بزند و بگوید لطفن صدای ظبطتان را کم کنید، آدم جدیی است، یعنی صدای ضبطتان باید موضوع مهمی باشد برای آن آدم که حوصله کند و احیانن از جلوی تلویزیون ، سر میز شام یا هر جای دیگری که بوده خودش را بِکَند و لباسش را که مناسب جامعه ی هنجارمند ما هم نبوده عوض کند و از در خانه اش بزند بیرون و بیاید در خانه ی شما و زنگ در خانه یتان دو بار بزند - چون شما منتظر کسی نبودید که بخواهید بروید آیفن را جواب دهید - و سه بار هم بزند، - چون شما اصولن فقط زمانی آیفن را بر می دارید که یا منتظر کسی باشید، و یا ماشینتان را بدجا پارک کرده باشید - و بار چهارم هم بزند و شما بروید آیفن را بردارید و بگویید بله و او بگوید که: سلام، لطفن صدای ظبطتان را کم کنید. و شما باز هم - اینبار با یک لحن متفاوتی که نگارنده در خودش نمی بیند که بتواند برایتان شرحش دهد، چون اصولن همینگوی نیست که یک جوری صدا را شرح دهد که خواننده بشنودش اصلن - می پردسید که: بله؟ و همسایه تان هم می گوید: صدای ظبطتان را و شما یک صدایی از گلویتان خارج می کنید در تنالیته ی اوهوم که معنیش همان بله است، و همسایه تان ادامه می دهد که: کمش کنید.
شما؟ شما چیزی نمیگویید. آدم چه باید بگوید به آدمی که کلی وقت گذاشته برای آنکه شما را متوجه کند که صدای ضبطتان همسایه هاتان را ازار می دهد احیانن؟ یعنی مأمور آب و گاز و برق نیست که بیاید کنترتان را چک کند و شما که بر خلاف همسایه تان حال ندارید خودتان را در مقادیر بلندی پارچه بپوشانید - چون جامعه یتان شما را با همان لباس خانگیتان دوست ندارد اصلن - و آن همه پله را بروید پایین و در پارکینگ را باز کنید که بیایند و شماره ی کنترتان را بنویسند و هفته ی بعدش با کارنامه ی میانگین مصرفتان جیب مبارک را تیغ بکشند و بروند بریزند به حساب بیت المال و به جای تمام اینها پای آیفن صدایتان را یک طور ِ مریض ِ کتک خورده ای می کنید و می گویید که : آقایمان نیست. اجازه نداریم در را باز کنیم برای مرد غریبه. و آن مأمور معذور هم کلی دلش برایتان خواهد سوخت که مردیکه ی نره خر دختر جوان مردم را حبس کرده در خانه خیر ندیده ی جا.. و یا کلی هم افتخارش بشود که به این می گویند مرد و که ضعیفه را نشانده سر جایش و آنوقت شما در دلتان می گویید جا.. .اما دست آخرش یک تیکه کاغذ بیندازد زیر در خانه یتان که زنگ بزنید شماره کنترتان را بخوانید و تمام. یعنی همه اش با یک تلفن حل می شود و آن پروسه ی طولانی " باز کردن ِ در از برای مأمور معذور" هم کلن هیچ. اما خوب دولت چنین اعتمادی ندارد به مردمش که از همان اول بخواهد که زنگ بزنند و شماره ی کنترشان را بخوانند یا آن که مردم چنین اعتمادی را ایجاد نکرده اند در اص ، و اینجا ژاپن نیست که نه ریشتر زلزله و مقادیر قابل تأملی سونامی آوار شود سرشان و بعد مردم 9 کیلومتر صف ببندند برای یک بطری اب معدنی در سرما و مرتب هم به هم تعظیم کنند. اینجا ایران است و مردم پدر و مادر و خواهرهای یکدیگر را سر فیش های نوبت بانک با هم آشنا می کنند و جلوی بابایشان هم تعظیم نمی کنند و تعظیم فقط در برابر خودا و خودا هم بسیار است و الخ.
و اینها چیز هایی نیست که آدمی بتواند برای همسایه ای که به جد از شما خواسته صدای ضبطتان را کم کنید بگویید. آن هم ضبطی که دارد یک آهنگی را پخش می کند که شما را برده به جای دیگری که حال مهلت شرحش نیست و شما هم زیر لب با خواننده ای که بسیار هم دوستش می دارید می خوانید: چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان - دل از انتظار، خونین، دهن از امید، خندان، و در این میان هم یک صدای خارجی دارد عربده کشان یا حسین یا حسین می گوید و یک عده ای هم در فالش ترین فاصله ی موجود در تاریخ نگاری موسیقی زیر صدا می آیند که : حسین حسین حسین حسین. یک جوری که فقط سین هایشان قابل شنیدن است و بعد هم جمیعن در دستگاه عربده زاری می زنند، که هیچ ژاپنی ای بعد از 9 ریشتر زلزله و مقادیر قابل تأملی سونامی نزده باشد؛ و البته اینها ارتباطی به شما و همایون ِ خوش الحانتان که می خواند: ناله ی زیر و زار من زارتر است هر زمان - بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من، ندارد. بلکه از قضا از همان خانه ایست که همسایه تان خودش را جا به جا کرده و آورده در خانه ی شما، یعنی همسایه تان ده روزی را از هر سال اختصاص می دهد به نابود کردن پرده ی سماخ گوش مردم از برای وصول به بهشت از طریق مقادیری آمپی فایر و انکرالاصوات ترین موجود ساخته بشریت و روضه خوان نام که آفریده شده است برای انتقام از اعراب به واسطه ی روضه ها ی مثله شده ی عربیش و البت چندین وانت مؤمن ِ پاسدار برای همراهی و زار زدن در دستگاه فوق الذکر.
قابل ذکر آنکه اصولن صدای ضبط شما در معیارهای شهروندی و هنجارهای همسایه نشینی و فرهنگ شهر نشینی بلند نیست که کسی جز آن که بیاید از زیر پنجره یتان بست بشیند، صدایش را بشنود، شما مگر مرد آزارید اصلن؟ مگر سادیست دارید که سایرین را بی واسطه مجبور کنید از لحن ِ خوش خواننده ی محبوبتان فیض ببرند؟ شما مگر صداسیمایید که حقوق شهروندی به هیچ عضو از اعضای نوه ی پسری ِ مدیر برنامه هایش هم نیست؟ مگر حسینیه اید شما؟ یا مسجدید، که برایش مهم نیست شما کوچولوی تب دارتات را تازه خوابانده اید و بیخ گوشتان صدای دورگه ی پسر متولی اش که در کوک ترین حالتش، کائوچو به روی تخته سیاه وار، از بلال حبشی تا مرحوم مغفور مؤذن زاده را در قبر به سالسا می برد؟ هان؟ نیستید دیگر. شما شهروندی هستید که همسایه اش زیر پنجره ی اتاقتان چفت شده تا صوت حرام ِ شعف آور بشنود و زنگ در خانه یتان را بزند و به جد بخواهد آن نوای عذاب الهی را کم کنید چون ایشان به واسطه ی روضه خوان نامی قصد وصول به بهشت را محکم چسبیده اند فِرست کِلَس.
و شما؟ شما که دلتان نمی آید به همایون بگویید نخوان. می آید؟ خوب پنجره یتان را می بندید تا از گرما و کمبود اکسیژن بمیرید چون هنوز نکرده اید کولر خانه را بدهید سرویس کنند و پنجره و باد بهاری شیراز را که دل می کند و به جایش کولر بزند؟ هان؟ جز اینکه همسایه اش آن طور خشم آلوده و نگران دنیا و عقبا بخواهد که آن نفیر دوزخ را ساکتش کنید؟ بخواهد؟ بخواهد که نه،همه چیز که آن لطفن اول جمله نیست، آن لحن تهدیدوار هم هست. و شما نه بابایتان ریش متنابهی دارد نه آقایتان روی پیشانیش یک لک بزرگ داغ چیزی است که اینجا قابلیت ذکرش نیست.
بعله حق همان استادی است که فرمود : چه گهی هستی توی دانشجو
البته با شما نبود، اما حال شما نیز به سان ِ دو قلو های هم سان با آن دانشجوی خاطی همذات می پندارید و صدای ضبطتان را کم-تر- می کنید.
بعله حق همان استادی است که فرمود : چه گهی هستی توی دانشجو
البته با شما نبود، اما حال شما نیز به سان ِ دو قلو های هم سان با آن دانشجوی خاطی همذات می پندارید و صدای ضبطتان را کم-تر- می کنید.
No comments:
Post a Comment