Sunday, May 1

Tiny Things to Forget

شباهتمان؟ گرم کردن شیر در شیرجوش و انزجار از گرم کردن شیر در مایکروویو

خانه ی ما بود گمانم. خانه ی مادری. میان زمزمه ی مهمان های نیمه شب، پرسیده بودم چای یا قهوه و در میان آن هفت - هشت نفر مهمان آن شب، گفته بود که شیر گرم، اگر هست

لیوان و فنجان های چای و قهوه را که می چیدم روی سینی سرک کشید به آشپزخانه. آن موقع ها من تازه به جمعِ رسمیِ مهمان های نیمه شب پیوسته بودم. جمع ِ رسمی مهمان های نیمه شب هم اسمی بود که چند سال بعد از آن شب، ماهور روی مراسمِ شب زنده داری خانوادگیمان گذاشت. آن موقع ها بی اسم بود، حتی رسمی هم نبود. آنطور بود که بعد از هر مهمانی آنهایی که نزدیک تر بودند شب را می ماندند و تا صبح خانه پر می شد از خنده های آرام و خاطره ها و حرف هایی که وقتی بچه ها هستند نمی شد گفت، با تکرار مکرر هییس، بچه ها بیدار می شوند به شکل های گوناگون

دور نیفتیم. داشتم لیوان ها و فنجان های چای و قهوه را می چیدم روی سینی که سرک کشید به آشپزخانه که کمک نمی خواهم؟ نمی خواستم. بعد هم با نگاه اشاره کرد به مایکروویو که شیر گرم من یادت رفت؟ و من هم همانطور سینی به دست گفتم: روی اجاق و سینی را دادم به ساقی که آمده بود دنبال آنکه چای چه شد پس و خودم پولکی ها را ریختم توی ظرف شیرینی، لم داده بود به کناره ی دیوار و نمی رفت. این شد که شیرجوش را در آستانه ی سر رفتن از اجاق برداشتم وشیر را ریختم توی یکی از شش ماگ رنگی که چهارتایشان الان خانه ی ماست و ماگ را گذاشتم توی پیش دستی گذاشتم و دادم دستش. باز هم نرفت. پولکی ها هم انگار لج کرده بودند و آن طور به هم چسبیده بودند که باید همه شان را می گذاشتم توی بشقاب و مهمان ها هر کدام از یک طرف شروع به لیس زدن می کردند. از خیر پولکی ها که گذشتم و سرم را که بلند کردم دیدم که نیست و به جایش مهمان ها به دنبال راند دوم شب نشینی می آمدند به آشپزخانه، چون صدا از آنجا کمتر به اتاقهایی که بچه ها و آنهایی که تحمل شب بیداری و صبح خماری را نداشتند،خوابیده بودند راه پیدا می کرد

چند سال بعد بود که یک روز صبح سر میز صبحانه بی مقدمه گفت که به خاطر همین شیر در شیر جوش گرم کردن هست که دوستم دارد اصلن؟

کی بود که گفتم شرط اینکه آدمی دوست داشتنی شود انزجار ازشیر گرم شده در مایکروویو است؟

این ها را به یادم نیست

اما یادم می ماند که مردهایی که وقت می گذارند و شیرِ صبحانه را در شیرجوش گرم می کنند، مردهای دوست داشتنی هستند

مردهای بزرگِ قابل اعتماد

No comments: